محمد بن على ظهيرى سمرقندى

32

سندباد نامه ( فارسى )

آمد و مسرع نطفه به مشرع رحم رسيد . ايّام وضع حمل درگذشت ، هنگام مهد و قماط دررسيد . درّى شاهوار از صدف رحم به مهبط ظهور آمد كه در جمال ، يوسف عهد و در كمال ، مسيح مهد بود ، با حواسّ سليم و اعضاى مستقيم . مخايل نجابت بر ناصيهء او معيّن و دلايل شهامت بر جبين او « 1 » مبيّن . عقل در وى آثار جهاندارى مشاهده مىكرد و خرد از وى انوار كرم و بزرگوارى معاينه مىديد « 2 » و مىگفت : شعر بدر و شمس ولدا كوكبا * اقسمت باللّه لقد انجبا ثلاثة تشرق انوارها * لا بدّلت من مشرق مغربا 1 چون آن ميوه از شكوفهء وجود بيرون آمد و آن فرخ مبارك از بيضهء رحم ، قدم در صحرا نهاد « 3 » ، شاه به ايفاى نذور و اتمام سرور ، نعمتهاى فاخر و مالهاى وافر در « 4 » خيرات صرف كرد و حكما و اهل نجوم را مثال داد تا طالع مسقط نطفه و محطّ رأس و كيفيّت اشكال افلاك و كمّيت حركات سيّارات « 5 » و ماهيت اسباب و اوتاد و ارباب بيوتات و تسديسات و تثليثات و مقابله و مقارنهء كواكب « 6 » بر طريق ايقان و اتقان معلوم كردند و تاريخ سنين و شهور بازديدند و شاه را بشارت دادند كه شادباش و جاويد زى كه اين فرزند ، شرف تبار را بشايد « 7 » و از ملوك ماضيهء اين خاندان ، يادگار خواهد بود و نام بزرگ ايشان را به رسوم حميده و اخلاق مرضيّه زنده گرداند « 8 » و در چهار بالش مملكت و مسند سلطنت ، چون افريدون و جم ، عمر يابد و جهان در ضبط ايالت و حفظ سياست آرد و بر ملوك روى زمين به علم و حكمت و سخا و مكرمت و مكارم اخلاق و مآثر اعراق ترجيح يابد و در مدّت چندين سال از عمر او گذشته ، او را خطرى باشد « 9 » به جان و لكن به فضل كردگار و عنايت شهريار آن واقعه سهل گردد و آن معضل تيسير پذيرد . اقبال « 10 » و ظفر ،

--> ( 1 ) . ازمير : « بر جبين او » ندارد . ( 2 ) . آتش : مىكرد ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : از بيضه رحم به صحرا رسيد ( 4 ) . آتش : به ( 5 ) . ازمير : ستارگان ( 6 ) . ازمير : كوكبات ( 7 ) . آتش : « را بشايد » ندارد ( 8 ) . آتش : زنده خواهد گردانيد ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . ازمير : بود ( 10 ) . آتش : و اقبال ( تاشكند مطابق متن )